|
سلام دوستای گلمون ...
آخ جون ماه رمضون اومد 
این پست مخصوصه این ماهه!!
حتما بخونید 
خواب دیدم خواب این که مرده ام

خواب دیدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود
وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زیر سرم از سنگ بود
غرق وحشت،سوت و کور و تنگ بود

ناله میکردم ولیکن بی جواب
تشنه بودم تشنه یک جرعه آب
خسته بودم هیچ کس یارم نشد

زان میان یک تن خریدارم نشد
هر که آمد حرفی راند و رفت
سوره حمدی برایم خواند و رفت
نه شفیقی نه رفیقی نه کسی

ترس بود ،وحشت و دلواپسی
آمدند از راه دردم دو ملک
تیره شد در پیش چشمانم فلک
یک ملک گفت بگو نام تو چیست؟
آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟
ای گنه کار سیه دل بسته بر،
نام اربابان خود یک یک ببر
در میان عمر خود کن جستجو
کارهای نیک و زشت خود بگو
ما که مـأموران حق داوریم
تک تو را سوی جهنم میبریم
گفتند عمر خود کردی تباه
نامه اعمال تو گشته سیاه
دیگر آنجا عذرخواهی دیر بود
دست و پایم بسته در زنجیر بود
نا امید از هر کجا و دل فکار
میکشیدندم به سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد
از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان
نور پیشانیش فوق کهکشان
چمهایش زندگانی می سرود

درد را از قلب آدم می زدود
گیسوانش شط پر جوش و خروش
در رکابش قدسیان حلقه به گوش
صورتش خورشید بود و غرق نور
جام چشمانش پر از شرب طهور
لب که نه سرچشمه ی آب حیات
بین دستانش کائنات و منکنات
خاک پایش تربت عرش برین
طده ای از گیسوانش حبل الیقین
در قدوم آن نگار مهجبین
از جلال حضرت عشق آفرین
به سرش دستمال سبزی بسته بود
در دلم مهرش عجب بنشسته بود
دو ملک سر را به زیر انداختند
بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتند این زمزمه
آمده اینجا حسین فاطمه
صاحب روز قیامت آمده
گویا بهد شفاعت آمده
سوی من آمد مرا شرمنده کرد
مهربانانه به رویم خنده کرد

گفت:آزادش کنید این بنده را
خانه آبادش کنید این بنده را
این که اینجا این چنین تنها شده
کلام او با تربت من وا شده
مادرم او را به عشقم زاده است
گریه کرده و بعد شیرش داده است
بارها به من محبت کرده است
سینه اش را وقف هیئت کرده است
این که میبینید در شور است و شین
ذکر لالایی اش بوده (یا حسین)

دیگران غرق خوشی و هلهله
دیدم او را غرق شور و دلهره
با ادب در مجلس ما می نشست

او به عشق من سر خود می شکست
سینه چاک آل زهرا بوده است
چای ریز مجلس ما بوده است
پرچم من را به دوشش می کشید
پا برهنه در عذایم میدوید
امتناء خواهرم زینب نمود
کاه میشد صورتش بهدم کبود
بارها لعن امیدم کرده است
خویش را نزد رقیه کرده است
تا که دنیا بوده از من دم زده
او غذای روضه ام را هم زده
این که در پیش شما گردیده بد

جسم و جانش بوی روضه می دهد
صفت من را به دنیا پاس داشت
ارتباطی تنگ با عباس داشت
نذر عباسم به تن کرده کفن
روز تاسوعا شده سقای من

گریه کرده چون برای اکبرم
با خود او را نزد زهرا می برم
هر چه باشد او برایم بنده است
او بسوزد صاحبش شرمنده است
در مرامم نیست او تنها شود
باعث خوشحالی بدها شود
در قیامت عطر و بویش میدهم
پیش مردم آبرویش میدهم
باز بالا تر به روز سرنوشت
میشود همسایه من در بهشت
آری آری هر پابست من است

نامه اعمال او دست من است
سر سفره های افطار ما ها رو فراموش نکنید...التماس دعا 
نویسنده :
ღ♥ღعســــلღ♥ღ
|